سلام گل مامان. عزیزم یه مدت بود خیلی خیلی درگیری داشتیم. واست نمی گم که همیشه روزهای خوشت یادمون بیاد. واسه همین نتونستم به وبلاگت سر بزنم. به امید خدا ٢ روز دیگه ٣ ماهت تموم می شه و می ری تو ٤ ماهگی. کلی هم عکس و فیم این مدت ازت گرفتیم که بعد سر فرصت برات می زارم. عشقم ماشا الله دیگه حسابی منو بابایی رو می شناسی و برامون ذوق می کنی ولی نمی دونم چرا برعکس بقیه ی بچه ها وقتی می بریمت بیرون انقدر می ترسی و استرس می گیری. یا خودتو مچاله می کنی و چشاتو سفت می بندی تا بیاریمت خونه و یا هنوز از خونه نزدیم بیرون شروع می کنی گریه و جیغ و داد تا بیاییم خونه. چند شب پیش با بابایی رفته بودیم رستوران رادین!!! ولی انقدر اونجا آبر...