تاريخ : سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 | 11:00 | نویسنده : آزي

 

تصاویر متحرک welcome

  

این وبلاگ جدیدی هست که درستش کردم اولین و تنها وبلاگ تخصصی مدلینگ (فشن) کودک در ایران می باشد جهت معرفی و بستر سازی مانکن های کوچک و با استعداد همچون رادین است خوشحال می شم از این وبلاگ دیدن کنید  و اگر پیشنهادی برای بهبود کار و حمایت در این رابطه دارین ارائه کنید آمادگی هر گونه همکاری رو هم با شما داریم. لطفا این وبلاگ رو برای حمایت از آینده ی پسرم لینک کنید:

http://modelingkoodak.blogfa.com/

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 آبان 1394 | 8:04 | نویسنده : آزي

سلام گلم عشق مامان پسر خوبم. خیلی بزرگ شدی عزیزم خیلیییییییییییییییییییییی از وقتی که برات ننوشتم تا الان خیلی بزرگ شدی زود اونقدر که باورم نمی شه داری انگلیسی یاد می گیری خیلی به زبانهای  مختلف علاقه داری قدرت گیراییت توی آموزش بالاست نقاشی نوشتن کامپیوتر و .... روانشانسی هم خیلی خوب می فهمی و بلدی ارتباط عمومی بالایی داری دوست دارم با این همه قدرت پسرم ایندهی خوبی داشته باشی حیفه روزات بی فایده بگذره. خیلی شیطون و فضول هم شدی . مامان دیگه قول می دم همیشه برات بنویسم از همه چییییییییییییییی





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 آبان 1394 | 7:55 | نویسنده : آزي

زود بزرگ نشو مادر.کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را!

 

زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام.

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هر چه جلوتر می روی همه چیز تندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی.

الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش، یک قدم، دو قدم، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست. کودکی کن، از ته دل بخند به آدمهای ما که برای خنداندنت دلقک می شویم، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم.

 عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...

هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،

من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را ،

تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛

تابدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛

من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،

بهشت من زمین من و زندگییم نفس های آرام کودکی توست؛

من هیچ نمیخواهم هیچ،

هیچ روزی به من تعلق ندارد، همه ساعتها و ثانیه های من تویی

و من دست کودکیت را می گیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است

بر تو هیچ منتی از من وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 آبان 1394 | 7:51 | نویسنده : آزي

فرزندم وقتی من پیر میشوم امیدوارم من را درک کنی و با من صبور باشی اگر بشقابی را شکستم یا سوپ را روی میز ریختم به این دلیل است که قدرت بینایی من کم شده است امیدوارم در آن شرایط روی من فریاد نکشی افراد پیر خیلی حساس هستند خیلی افسرده و غمگین میشوند وقتی که  . . . .   برای خواندن ادامه و متن کامل به ادامه مطلب بروید  . . .       فرزندم وقتی من پیر میشوم امیدوارم من را درک کنی و با من صبور باشی اگر بشقابی را شکستم یا سوپ را روی میز ریختم به این دلیل است که قدرت بینایی من کم شده است امیدوارم در آن شرایط روی من فریاد نکشی افراد پیر خیلی حساس هستند خیلی افسرده و غمگین میشوند وقتی که رویشان فریاد میکشید وقتی قدرت شنوایی من کمتر شد،من نمیتوانم بشنوم که تو چه میگویی امیدوارم که مرا کر صدا نکنی تکرار کن آنچه را که گفتی یا آنرا برای من بنویس فرزندم من متاسفم من در حال پیرتر شدن هستم وقتی زانوهای من ضعیف تر شدند امیدوارم با من صبور باشی و مرا در بلند شدن کمک کنی مثل زمانیکه من تو را در راه رفتن کمک میکردم زمانیکه کودک بودی فرزندم لطفا مرا تحمل کن وقتی که جملاتم را چند بار تکرار میکنم امیدوارم که همچنان به من گوش دهی و مرا مسخره نکنی یا از گوش دادن به سخنان من خسته نشوی آیا به خاطر می آوری وقتی که کودک بودی و یک بالون میخواستی یادت هست چندین بار خواسته ات را تکرار کردی تا در آخر به هدفت رسیدی فرزندم لطفا همچنین از حس بویایی ضعیف من هم گذشت کن حس بویایی من متعلق به یک شخص پیر است لطفا مرا مجبور به حمام کردن نکن بدن من دیگر ضعیف شده است و براحتی سرما میخورم آیا بخاطر می آوری زمانیکه تو کودک بودی برای اینکه تو را به حمام ببرم باید به دنبالت میدویدم زیراکه تو دوست نداشتی به حمام بروی امیدوارم که با من صبور باشی زیرا که اینها جزئی از پیری است منظور من را خواهی فهمید زمانیکه تو هم پیر شدی فرزندم اگر وقت آزاد داشتی امیدوارم که بتوانیم با هم صحبت کنیم حتی برای چند دقیقه من همیشه تنها هستم و کسی را ندارم که با او صحبت کنم میدانم که سرت شلوغ است حتی اگر به داستانهای من علاقه مند نیستی لطفا برای من اندکی وقت بگذار آیا به خاطر می آوری زمانی را که کودک بودی من به همه داستانهای تو درباره خرست تدی گوش میکردم وقتی زمانی برسد که من علیل و بیمار شوم امیدوارم صبور باشی و در آنروز تو از من مراقبت کنی من واقعا متاسفم اگر زمانی رختخوابم را خیس کردم امیدورام صبور باشی و در آخرین لحظات زندگیم از من مراقبت کنی زمانیکه هنگام مرگم رسید امیدوارم دستانم را در دستت قرار دهی و به من برای مواجه شدن با مرگ روحیه بدهی و نگران نباش وقتیکه در نهایت خدا را ملاقات کردم در گوشهایش زمزمه میکنم که به زندگی تو برکت ببخشد زیرا تو عاشقانه پدر و مادرت را دوست داشتی از تو بخاطر مراقبتهایت سپاسگزارم ما عاشق تو هستیم پدر و مادرت
 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 آبان 1394 | 7:50 | نویسنده : آزي

پسر عزیزم ،عشق من ،قلب من می خواهم تا آنجایی که یادم می آید از خاطرات خودم باتو برایت بنویسم ،از زمانی که متولد شدی لحظه به لحظه با هم بودیم،هر جا می رفتم تو را مانند پاره ای از وجودم با خودم می بردم ،تب می کردی تب می کردم،مریض می شدی مریض می شدم،تشنگی و گشنگی تو راحس می کردم،هر کاری که دوست داشتی به بهترین شکل برایت انجام می دادم،از معلم اسکیت وزبان وشنا از همه کمک می گرفتم که تو همه چیز بلد باشی و احساس شایستگی کنی و از کسی چیزی کم نداشته باشی.نفسم به نفس تو بودوقتی خودت احساس تنهایی کردی و گفتی چرا دوستانم برادر یا خوهر دارند فقط به خاطر تو از خدا خواستم یک فرزند دیگر به ما بدهد و در زمانی که باردار بودم وقتی برای مسابقه ی کاراته به کردستان رفتی احساس کردم که تو را اذیت کردند و تا لحظه ای که باز گشتی زیر باران داخل حیاط برایت دعا می خواندم ،وقتی حس کردم که تو داری از ما فاصله می گیری و به خودت آسیب می زنی چون به همراه من پیش روانشناس نمی آمدی خودم به دنبال روانشناسی رفتم و حتی شب ها مطالعه می کردم که چه طوری به تو کمک کنم ،تمام تلاشم را برای تو کردم و کاملا درکت می کردم و در هر شرایطی دلم نمی اومد باز با تو بد رفتاری کنم هر طوری که بود باز دوستت داشتم ودارم و محبتم را از تو دریغ نمی کردم با وجود اینکه آرزو های خیلی بزرگ برای تو د اشتم و از استعدادو هوشت خبر داشتم ولی باز محبتم را از تو دریغ نکردم چون فکر می کردم که من مالک تو نیستم که انتظار داشته باشم بر اساس آرزو های من عمل کنی،تا آنجایی که می دانستم تلاشم را کردم البته شاید از نظر تو کار من بی اشکال نبوده ولی من در اون حدی که خودم می دونستم درسته و کتاب ها به من می گفتند عمل کردم ولی دیگر آن انرژی را برای کمک به برادرت ندارم از تو می خواهم به پاس زحماتی که برای تو کشیدم به برادرت کمک کنی و دستش را بگیری برادرت نیاز به کمک دارد خیلی ساده و مهربان است باید مواظبش باشی که در این جامعه خطرناک آسیب نبیند و هر کمکی که نیاز دارد از او دریغ نکن .امیدوارم هر دوی شما خوش بخت شوید و هر دو در آینده همسر مهربان و با ایمان نصیبتان شود و خودتان هم شوهران خوبی برای آنان شوید و به همسرتان ظلم نکنید و وفادار باشید و در عین حال که مهربان هستید در خانه مدیریت کنید چون فرزندان نیاز به پدر با تدبیر دارند و برای کانون خانوادگی گرم باید پدر مدیر و مدبر باشد و برای اینکه فرزندانتان به طرف دوستان نا باب نروند کانون خانوادگیتان را گرم کنید و در زندگی هر مشکل و مسئله ای پیش آمد فقط با دیالوگ و صحبت از همان اول حلش کنید نگذارید سوئ تفاهم در وجود شما ریشه کند ،هر برداشتی که از کار یا صحبت هم کردید فوری مطرح کنیدو با هم صحبت کنید تا سوئ تفاهم ها حل شود .اگر از اول در خانه حرف دلتان و برداشت های خود را با دیالوگ و صحبت مطرح کنید کمتر دچار مشکل خواهید شد ،سعی کنید هیچ وقت برای یکدیگر احساس مالکیت نکنید در کنار هم باشید ودر هر شرایطی به همدیگر عشق بدهید و به خواسته یکدیگر خصوصا فرزندانتان احترام بگذارید و خواسته ی خود را به آنان تحمیل نکنید .

من با عشق شما را به خداوند عزیزم می سپارم و آرزوی سعادت و خوشبختی را برای شما و فرزندانتان دارم.

آمین





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 | 10:59 | نویسنده : آزي

عزیز مامان پسر گلم خیلی بزرگ شدی و با ادب 2 ماهییه از پوشک گرفتیمت مثل آقاها وقتی جیش یا پی پی داری بهمون اطلاع می دی دیگه خراب کاری نمی کنی. عاشق پارک رفتن و بازی با اسباب بازی های اونجایی به حرفمون همیشه البته بجز استثناها گوش می دی و بچه ی با ادب و با محبتی هستی کاملا می شه باهات صحبت کنم و حتی باهات مشورت و درد دل می کنم خیلی خوشحالم بچه ام انقدر عاقله که از الان می شه  باهات ارتباط احساسی برقرار کنم گلم دوستت دارم وقتی بهت می گم آی لاو یو . بهم می گی آی لاو یو تووووووو





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 | 10:56 | نویسنده : آزي

پسسسسسسسسسسسسسسسسر نازم عزیزم عشق مامان سلام گلم شاید دیر به دیر بیام به وبت سر بزنم ولی این روندهمیشگیه و هر وقت فرصت کنم بروزش می کنم. عزیزم خیلی به مسائل مذهبی علاقه داری وقتی من نماز می خونم حتما میایی عین دخترا چادر به سر می کنی و ادامو در میاری رکوع سجود و ... و زیر زبونی می خونی. بسم الله الرحمن الرحیم می گی. الله اکبر ، یا ابوالفضل و یا حسین می گی و مراسم عاشورا رو دوست داری وقتی هم که ازم سوالی می پرسی بعدش که جوابتو دادم می گی خوووووووووووووووب خدای شکرررررررررر





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 18 فروردين 1394 | 9:15 | نویسنده : آزي

سلام پسر خوبم مهربون مامان خیلی وقته بهت سر نزده بودم. عشقم توی این مدت خیلی خیلی تغییر کردی خیلیییییییییییییی پیشرفت کردی. بلدی تا 20 به فارسی بخونی تا 10 به انگلیسی. تمام تبلیغات تلویزیون رو از حفظی و خیلی خوب می خونی حتی اون تبلیغ ساعتی که یه شعر به انگلیسی داره رو کامل می خونی!!!!!!!!!!! جوری که می خواییم بکشیمت از بس با مزه و باهوشی. وقتی بهت زنگ می زنم یا کسی زنگ می زنه خیلی روان و راحت مثله بزرگا صحبت و احوالپرسی می کنی. خیلی خوب همه چی رو تحلیل و استدلال می کنی از افعال ربط به خوبی استفاده می کنی  و کاملا متوجه اتفاقات اطرافت هستی حتی وقتی یه سوسک رو کفش مامان رفت و مامانی کلی جیغ کشید وقتی داخل ماشین از ترسم شلوارمو چک کردم که سوسکه به پام نباشه البته نیم ساعت بعد اون اتفاق. تو متوجه شدی و پرسیدی مامان سوسک بود؟ روی پاته؟؟!!!!!!!!!! بله پسرم. خیلی هم با محبتی. شبا اکثرا یا منو بغل می کنی یا بابایی رو بعد هم همه اش می بوسیم. الهی فدات بشم. فقط نمی دونم چرا تو که انقدر عاقلی راضی نمی شی باهامون همکاری کنی تا از پوشک جدات کنیم!!!

امسال عید رو واقعا حس کردی از شستشوی قالی و قالیچه ها که فهمیدی واژه ی برای عیده!!! خیلی مهمه بعد هم رفتی 2 تا ماهی خریدی و باذوق آوردی گفتی برای عیده. مامان سبزه درست کرد و سفره ی هفت سین گذاشت و برات بجای پول کادو سباب بازی گرفتیم یه تفنگ و یه میز بیلیارد و وسایلش البته سایز کوچیک. کلی ذوقشو کردی. برای لباسهات و ... خلاصه فهمیدی عید چیز مهم و خوبیه کلی هم کادو تو عید گیرت اومدآرام





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 22 دی 1393 | 11:47 | نویسنده : آزي

love heart 13عزیزممممممممممم جان مادر پسر گلم هر روز که می رم سر کار و ساعتها از تو دورم دلتنگتممممممممممممم . چقدر هوای بوتو دارم مامان جون. گلم عشقم همه اش یاد حرفهات و با مزگیات می افتم و یواشکی می خندم. love ily 06یا موبایلمو چک می کنم خرابکاریهاتو می بینم که چه تغییراتی تو گوشیم دادی بازم می خندم. دوستت دارم مادررررررررررررررررمحبتlove heart 14 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 10 دی 1393 | 12:01 | نویسنده : آزي

گل مامان خوبی عزیزم؟ کم برات مینویسم ولی هر موقع فرصت کنم میام. یه سری شعر الکی و من در آوردی برات گفتم که تو هم حفظ کردی و با هم می خونیم مثلا وقتی می بوسمت از بس خوشمزه ای می گم:

تو چقدر شیرینی که بدل می شینیبوس

تو هم یاد گرفتی و هر وقت می بوسمت با هم این شعر رو می خونیم. یا می گم :

پسر نازی دارم

خیلی دوسش می دارم

فکر نکنی که شاهی

تو خوشکل مامانی

که تو بزور عوضش می کنی و می گی تو خوشکل رادینیخندونک

یا با هم یه شعر مسخره رو کش دار و با لحن واقعا خنده دار می گیم: حالا یاروووووووووووم میایه رادینووووووم میایهخنده





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 12:51 | نویسنده : آزي

شلک های محدثه

عشقم نازم گلم، مامی جون این اولین کار هنریته در حد سن خودت که واسم شعر گفتی. البته یه مقدار یه شعر رو خودت عوض کردی و یه مصرع بهش اضافه کردی.

شعر تاب تاب رو که همه بلدن تو هم خوب بلدی اینجوری می خونیش:

 

تاب تاب عباسی

خدا منو نندازی

اگه می خوایی بندازی

 

بغل آزی بندازی

 

قربونت بشم گلم ما اصلا اینو یادت نندادیم خودت مصرع آخرشو ساختی. بوسسسسسسسسسسسس جیگر مامان. ای کاش همیشه خدا تو رو تو بغلم بندازه نفسممممممممممم

 

شلک های محدثه





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد